درانتظار آمدنت هستم عشق مامان
سلام کوچولوی من .سلام خانومم نفسم عشقم الهی مامان فدات .عزیزم من شنبه 4خرداد با مامانی رفتیم عباس آباد البته از دیشبش اونجا بودم وبابایی با تاکسی برگشت خونه چون من با ماشین میخواستم برم خب بزار از اونجا واست بگم خیلی سونوگرافی شلوغ بود وشماره ی منم 25 از10صبح اونجا بودم( البته زود راه افتادم اما از شانس من همت از همیشه شلوغ تر بود و گاندی رو هم بسته بودند به خاطر همین کمی دیر شد)اوه تا نوبتم شه ساعت12:30 شد رفتم با مامانی تو همین که دستگاهو گذاشت بهم گفت نازگلم جیگر طلام دخمله عشقم اون پاهای نازتو رو هم گذاشته بودی از زانو به پایین نگات میکردم قند تو دلم آب میشد
از اونجارفتم نیلو آزمایش دادم و2روز بعد با خاله جون رفتیم جوابشو گرفتیم
وقتی اومدم خونه فیلمتو به بابایی نشون دادم اون پاهاتو بابایی خوشحال بود ازذوقش به مامانش خبر داده بود
که نازگلمون چه جوری لم داده بود تو دله مامانش عزیزم لحظه شماری میکنم بیای پیشم دلم میخواد ببینمت اون صورته ماهتو.

عزیزم اینم یه عکس از سونوگرافیت که اون موقه 12هفته و4روزت بود



اینم از پشتت

اینم جواب سونوگرافی نازگلم



درانتظار آمدنت هستم عشق مامان
